مرتضى مطهرى
41
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بكند ، معنايش اين است كه در جهت تكامل بىتفاوت نيست ؛ يعنى حوادثى كه واقع مىشود اگر يك حادثهاى باشد كه در جهت كمال انسانى انسان است ، طبيعت و عالم مجبور است با آن هماهنگى نشان بدهد ، اگر در جهت ضد كمال انسانى است يعنى ضد آن هدفى كه خود طبيعت و تاريخ دارد ، آنگاه جهان عكس العمل مخالف نشان مىدهد . مثل اين است كه مىگوييد ساختمان بدن انسان به گونهاى است كه اگر غذايى وارد بدن بشود كه مجموعاً براى بدن خوب باشد ، همهء بدن هماهنگى نشان مىدهد ولى اگر يك چيز نامناسبى باشد - البته در يك حد معينى - بدن عكس العمل مخالف نشان مىدهد . البته گاهى هرچه هم عكس العمل مخالف نشان بدهد او كار خودش را مىكند . آدمى كه سم مىخورد باز هم بدن او عكس العمل مخالف نشان مىدهد ، خيلى هم كوشش مىكند كه سم را دفع كند ولى سم وقتى كه زياد باشد كار خودش را مىكند و بدن را از بين مىبرد . توجيه تاريخ براساس دين ، معنايش نفى قانون علت و معلول نيست . اين نظريه ، قانون علت و معلول يعنى اصل علت فاعلى را پذيرفته است . توجيه تاريخ بر اصل دين يعنى علاوه بر علت فاعلى ، علت غائى را هم پذيرفتن . پس اينكه [ گفتهاند ] اگر ما تاريخ را براساس دين توجيه كنيم تاريخ ديگر علم نيست چون رابطهء علت و معلول بهم مىخورد ، اينها چيز ديگرى پيش خودشان فكر كردهاند . ما بايد بگوييم گذشته از حوادثى كه از پشت سر ، تاريخ را مىرانند ( يعنى گذشتهها ، اينهايى كه جلوتر واقع شده كه بعد از آن را به وجود آورده ) يك هدف و غايتى هم از پيش رو تاريخ را به سوى خود مىكشد كما اينكه در مسئلهء تكامل جانداران ، اكنون در ميان زيست شناسها مطرح است كه آيا تكامل ، هدفدار است يا هدفدار نيست ؟ يعنى آن اولين سلولى كه در طبيعت به وجود آمده كه اكنون منتهى شده به انسان - مطابق نظريهاى كه مثلًا لكنت دونوئى در كتاب سرنوشت انسان يا مؤلف كتاب حيات و هدفدارى دارد - آيا واقعاً آن سلول بهطور آگاهانه به سوى انسان شدن در حركت بوده ، مىرفته كه انسان بشود ، مثل يك موجودى كه هدف و مقصد خودش را تشخيص داده ، دائم تلاش كرده تا به آن مقصد برسد ؛ يا نه ، تصادفات به همان معنا كه عرض كرديم ( علل اتفاقى ، علل بىضابطه ، علل بىقاعده ) آن را به اينجا رسانده است ، مثل كاهى كه بر روى موج آب قرار بگيرد كه بدون ضابطه و قاعده يعنى با علل شخصى ( نه با علل كلى ) ، با علل بىضابطه و قاعده به اين سو و آن سو مىرود . مثلًا يك دفعه يك كسى دستش را در آب كرده يك موج بلند شده ، كمى كاه را به آن طرف كشيده ، يك كسى يك سنگ آن طرف انداخته ، يك موج ايجاد شده و كاه را به اين طرف كشيده ، دائم به اين طرف و آن طرف رفته و اكنون هم به يك نقطهء خاص رسيده است ؛ آيا آن اولين سلول كه بعد از ميليونها سال رسيده به انسان شدن ، تحت يك ضابطه و قاعده و يك كليتى به اينجا رسيده ، يا علل تصادفى و اتفاقى